تبليغاتX
شیرین نمکی

شیرین نمکی

تعقل , تدبر , تفکر , خنده

شاید آخرین بار

شاید آخرین بار


یه چند وقتی بعد از عید  در گیر جنگ و زدو خورد با روزگار بودیم و داشتیم آماده جهاد اقتصادیمون می شدیم  که نشد آپ کنیم
راستیتش دیگه خیال آپ کردن هم نداشتیم
اما  این میثم کلید کرده بود که الا و بلا باید یه پست بعد از عید بزاریم .
شما که نمیشناسیدش  بد کلیدیه  از اون کنه هاست انقدر ماهه که آدم دلش نمیاد روش رو زمین بذاره  هر چی میگه باید بهش بگی چشم !!!!!!
 آخه نمیشه دیگه !!!
درگیری بین ماه و مهر باشه شب و روز بهم می خوره آدم ها مشکل پیدا می کنن
آره دیگه  درست فهمیدین الکی که نگفتم ماهه !!!!!!
خب منم خورشیدم دیگه
این آخرکاری الکی واسه خومون نوشابه باز می کنیم ببین اینجا پر شده قوطی نوشابه
البته همش مال خومه میثم دلستر خوره
از این پاستوریزه میزه چیزه هاست
خب خلاصه دوستان دلمون واستون حسابی تنگ میشه

اگه حتی آپ نکنیم حتمن به وبلاگ های زیباتون سر میزنیم
آخه دلمون واستون یه ذره می شه با اون احساسات پاکتون



من بید نبوده ام به بادی بشوم
یا آنکه تنیده در کسادی بشوم
من پای جهاد مالیم می مانم
تا آنکه شهید اقتصادی بشوم


شاد باشید
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 16:22  توسط سجاد شاهد  | 

نسیم و باد نوروزی

سال نوی پارسی را به تمامی مخاطبان وبلاگ شیرین نمکی، که هدف اش را نشاندن لبخند بر لبان شما عزیزان قرار داده تبریک عرض می کنیم. باشد که صد سال به از این سال ها در پیش داشته باشید.


در ادامه ی سلسله بحث های پژوهشی که توسط این وبلاگ ارایه می گردد، این بار نیز به سراغ بزرگ مرد طناز ادبیات ایران زمین، سید اشرف الدین حسینی (نسیم شمال) رفته ام. فرنگی مآبی - آن چه که امروز به آن غرب زدگی می گوییم - یکی از بن مایه های شعری نسیم است، که او بسیار به آن پرداخته. 

در شعری با عنوانِ «از مسکو بچه تاجر قزوینی به پدرش نوشته»؛ جلوه ی جالبی از این فرنگی مآبی، یا غربزدگی ارایه می دهد. در این شعر؛ جوانی به تصویر کشیده می شود که برای تجارت از راه انزلی به روسیه می رود، و آن جا بادیدن نمودهای جدید زندگی، دختران زیبارو  و فرهنگی متفاوت از آن چه تا کنون می دیده، از خویشتن دل بریده و شدیدا به آن ها متمایل می گردد. او عقاید و دیدگاه اش را طی نامه ای برای پدرش ارسال می کند.  شاید زیباترین سروده ی نسیم در باب غرب زدگی همین اثر باشد:

من گمان می کردم اندر صفحه ی روی زمین

نیست جایی بهتر از ایران برای عاشقین

حال در روسیه می بینم هزاران نازنین

هر یکی خوشگل تر از حور پری زاد ای پدر

احمقم من گر ز قزوین آورم یاد ای پدر...


روز و شب در شهر مسکو غرق ناز  و نعمتم

متصل با دخترا مشغول عیش و عشرتم

گر چه از جنگ و کشاکش متصل در وحشتم

لیک عشقم صید کرده همچو صیاد ای پدر

احمقم من گر ز قزوین آورم یاد ای پدر...


صد هزاران کربلایی همچو من مبهوت و مات

صد هزاران مشهدی در عشق بازی گشته لات

صد هزاران تاجر این جا ور شکسته از منات

صد هزاران دین و دل رفته است بر باد ای پدر

احمقم من گر ز قزوین آورم یاد ای پدر...


نیکلا از سلطنت مخلوع شد، من چون کنم؟

مستبد گر بر جلا مصروع شد من چون کنم؟

گر مواجب ها همه مقطوع شد من چون کنم؟

چون به مکتب درس عشقم داد استاد ای پدر

احمقم من گر ز قزوین آورم یاد ای پدر...

(دیوان سید اشرف الدین حسینی. صفحه ی 523 - 524)



پی نوشت1:

دوستان عزیز، اگه در متن بالا اشتباهی به لحاظ لغوی یا معنایی وجود داشت تذکر بدید اصلاح می کنم، چرا که از یک طرف کامپیوترم مشکل پیدا کرده و اعصاب برای من نگذاشته، از طرفی خودم هم مشکل پیدا کردم و اعصاب واسه کامپیوترم نگذاشتم.

بر قرار باشید

پی نوشت 2:

قزوینی که در شعر نسیم شمال آمده دقیقن همان قزوینی است که در شعر دوست خوبم سجاد به آن اشاره شده.



+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 2:38  توسط میثم خالدیان  | 

مخلوط همه چی با طعم خنده

من , دشمن , جنگ نرم , یک لحظه سکوت

یک رابطه بین ما که مانده مسکوت

گفتم که شبیه جامدادی هستی؟؟؟

بعد از شعرم , مداد می زارم توت


*************

ای ایرانی هرآنکه بیداری

در شیوه ی این نبرد مختاری

می باید یا سلاح گرم و خشن

یا آلت جنگ نرم برداری


*************

یک بار نشد به اسب خود زین بزنم

یا روی جبین خود عرقچین بزنم

می ترسم از اقتضای این بیکاری

مجبور شوم سری به قزوین بزنم


*************

خورشید به مغز استخوان تابیده

باران , بالای شهرمان باریده

با اینهمه نعمتی که داریم اما

بابام به زیر خرجمان زاییده


*************

در لیست غذای خانه مان شامی نیست

جز نان و پنیر , هیچ اقلامی نیست

فتوای جدید پدرم :

از امروز

روزه , دو سه روز هفته الزامی نیست


*************

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 0:28  توسط سجاد شاهد  | 

ناصر فیض

حدود سه هفته ی پیش آقا ناصر فیض طناز کشور به دزفول اومده بود و ما در معیت ایشان استفاده ها کردیم . من اون موقع یه شعر گفتم که حالا تکمیلش کردم و براتون می زارم :


به قدوم ِ جناب ناصر فیض
گل به نوم جناب ناصر فیض
بزله گو مهربان کمی خاکی
اهل قوم ِ جناب ناصر فیض

تا زمانی که شرق و غرب , نه , نه
عشق روم ِ جناب ناصر فیض
گفت مرکز علی رضا قزوه ست
کلّ حومه جناب ناصر فیض

قزوه عمرن که رتبه اش برسد
به رقوم جناب ناصر فیض
این دو بیت انتقاد سازنده ست
Excuse me جناب ناصر فیض

نه کباب و نه جوجه .... بل نان و
گوجه شوم ِ جناب ناصر فیض
نشو ناراحت از عرایض من
مو غلوم ِ جناب ناصر فیض

باچه خاری اگرچه رسم بدیست
چون لزومه ! جناب ناصر فیض
نکته چون شهد باشد و طنزت
مثل موم ِ جناب ناصر فیض

در زمستان همیشه افزون باد
برف ِ بوم ِ جناب ناصر فیض
خاستم بیشتر بخارم حیف
وقت تموم ِ جناب ناصر فیض

.
.
.

زیر چشمم سیاه , چون خورده
مهرو موم جناب ناصر فیض
بعد از این شعر هر شب از ترسم
پتو رومه جناب ناصر فیض


شاد باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 11:47  توسط سجاد شاهد  | 

پیرامون ایرج میرزا

از ویژگی های شعر ایرج می توان به طنزی اشاره کرد که گاه تا حد هجو و استفاده از کلمات رکیک نیز می رود. همچنین سادگی، روانی و استفاده از کلمات و عبارات عامیانه از خصوصیات زبانی او محسوب می گردد. او از این شیوه در بررسی و انتقادهای خود از مسایل اجتماعی بهره می برد. دکتر شفیعی کدکنی معتقد است: « صدای اصلی مشروطیت، بیشتر، یا میهن پرستی است یا انتقاد اجتماعی. و این صدا بیشتر در شعر ایرج و بهار دیده می شود. بهار از لحاظ میهن پرستی... و ایرج به عنوان یک بورژوایِ اشرافیِ منتقدِ روابطِ اجتماعی.»

در دوران حساس مشروطیت، سازش روس و انگلیس با یکدیگر، کسانی را که از سیاست و ریزه کاری هایش آگاه بودند نگران می کرد. ایرج نیز اگر چه مستقیما خود را جزو مشروطه خواهان و انقلابیان معرفی نکرد، اما همواره در باره ی کشورش حساس بود و مسایل را دنبال می کرد. در باره ی موضوعی که به آن اشاره شد نیز شعری دارد از قرار زیر:

گویند که انگلیس با روس
کرده است عهدی تازه امسال
کاندر پلتیک هم در ایران
زین پس نکند هیچ اهمال
افسوس که کافیان این ملک
بنشسته و فارغند از این حال
کز صلح میان گربه و موش
بر باد رود دکان بقال
(دیوان ایرج میرزا، ص 192)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 2:24  توسط میثم خالدیان  | 

 
مجله‌ی مجازی هنر؛ «اقیانوس». مجله‌ی مجازی هنر؛ اقیانوس